|
بی تو این عشق غریب است بهارم برگرد |
| |
بی تو این عشق غریب است بهارم برگرد
این همه فاصله آید به چه کارم برگرد
اسمان خسته تر از من ومن ازرفتن تو
پرم از ابر که همواره ببارم برگرد
سهمم از شعر فقط گریه شده ماه غزل
ها..... دگر خاطره از گریه ندارم برگرد
سهم بارانی من را که خزان دزدیده است
قدر این پنجره من تاب نیارم برگرد
بی تو اینجا قفسی تنگ تر از خاطره هاست
ادامه مطلب...
|
|
|
نوشته
شده در یکشنبه نهم بهمن 1390 ساعت 9:44 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
آدمک برفی بسازم |
| |
یادته اون روز برفی وسط فصل زمستون
تو پریدی پشت شیشه من زدم از خونه بیرون
یادته اشاره کردی آدمک برفی بسازم واسه ساختنش رو برفا هرچی که دارم ببازم
گوله گوله برف سرد و روی همدیگه می چیدم شاد و خندان بودم انگار که به آرزوم رسیدم
رو پیشونیش با یه پولک یه خال هندو گذاشتم واسه چشماش دو تا الماس جای پوس گردو گذاشتم
رو سینش با شاخه یاس یه گلوبند و کشیدم روی لبهاش با اجازت طرح لبخند رو کشیدم
یادمه با نگرونی تو یه ها کردی رو شیشه دزدکی برام نوشتی تکلیف قلبش چی میشه
شرم گرم لحظه ها رو توی اون سرما چشیدم سرخیش رو پوست سرد آدمک برفی کشیدم
قلبم رو دادم نگفتم تن اون از جنس برفه عاشقونه فکر میکردم نمیگفتم نمی صرفه
ولی فصل آشنایی زود گذر بود و گریزون شما از اون خونه رفتین آخر همون زمستون
رفتی و قصه اون روز واسه من مثل یه خواب شد از تب گرم جدایی آدمک برفی هم آب شد
کاشکی میشد که دوباره روبروت یه جا بشینم یا که رد پات رو برف توی کوچمون ببینم
کاشکی میشد توی دنیا هیچ کسی تنها نباشه عمر آدم برفی هامون امروز و فردا نباشه
قول میدم تا آخر عمر دیگه قلبم رو نبازم بعد تو تا آخر عمر
آدمک برفی نسازم ….
|
|
|
نوشته
شده در یکشنبه نهم بهمن 1390 ساعت 9:39 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
پیوندتان مبارک |
| |

سیدامیر و مرضیه خانم
پیوندتان مبارک
انتخاب بجا وشایسته شمارا تبریک میگویم
با ارزوی خوشبختی

|
|
|
نوشته
شده در شنبه دهم دی 1390 ساعت 18:43 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
|
| |
اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟
اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟
اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایستهای صرف توان کرد ؟
اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست
؟ اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟
اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟ و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا
؟ اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟
و من در شگفتم که آنها که میخواهند معبود را از هستی برگیرند
چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند؟
|
|
|
نوشته
شده در دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعت 10:41 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
به سوی خدا |
| |


این نهایت بی عدالتیست
گاهی اوقات دستانمان را به سوی خدا دراز میکنیم
و با تمنا و التماس از او میخواهیم که برآورده کند
دعاهایمان را و گاهی هم از سر دیوانگی از خداوند و کارهایش گله داریم
بهتر است آنموقع که از او گله داریم خوب فکر کنیم این ظلم و بی عدالتی است
که بحواهیم خدا آنچیزی باشد که ما دوست داریم درحالیکه
خودمان آن چیزی نیستیم که خدای بزرگ و دوست داشتنی میخواهد
آیا این بی عدالتی نیست؟؟
ما میخواهیم که خدا همان باشد که دلمان میخواهد
ولی ما راه خودمان را میرویم و به او هیچ توجی نداریم
این نهایت خودخواهی و بی عدالتی است
خدا گفت:ای بنده ی خوب من کمی به فکر من باش
نگذار زیبایی های زودگذر دنیا تو را از من دور کند
|
|
|
نوشته
شده در یکشنبه دوم مرداد 1390 ساعت 12:42 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
ای بسا ابلیس |
| |
ای بسا ابلیس آدم روی هست
پس به هر دستی نباید داد دست
ادامه مطلب...
|
|
|
نوشته
شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390 ساعت 11:34 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
درد |
| |
لبــریــزِ درد ؛ در رگ شعـرم شــناورم
صف می کشند حـــــادثـه ها در برابرم
این روزها کـه بغض زمین شعله می کشد
باید به زخـــــــم های خود ایمان بیاورم
در خلوت غــــــــریب دلم لانه کرده اند
گنجشک ها ی زخمـی بی بال و بی پـرم
|
|
|
نوشته
شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390 ساعت 20:0 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
زندگی |
| |
شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
http://www.poloto.blogfa.com/
|
|
|
نوشته
شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390 ساعت 19:58 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
دختر خانم حجابتو رعایت |
|
|
|
نوشته
شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ساعت 21:22 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
روانشناسی بازی |
| |
بازی فعالیتی است معمولی و همگانی و لذا در تمام جوامع اجرا می گردد و ریشه در فرهنگ و باورهای اجتماعی و دینی هر جامعه دارد.به عبارت دیگر بازی بازتاب فرهنگ اجتماعی هر جامعه است. بازی کردن یک فعالیت لذت بخش است که در بر گیرنده ی افراد , اشیا یا تحرک می باشد.هر چیزی ,از فوت کردن حباب های صابون به اطراف گرفته تا خواندن یک قطعه شـــــعر نوعی بازی محسوب می شود. تمامی والدین از ایـن حقیقت آگاه هستند که بازی می تواند شـــامل هر فعالیتی باشد که کودک با اشیا ی اطراف خود انجام می دهد.

ضرورت بازی بازی تفکر کودک است. کودک در طی بازی به آزمایشگری ، تمرین ، تقلید ، مذاکره ، آمادگی و مرور ذهنی موقعیت های زندگی واقعی می پردازد. بازی شایستگی ، استقلال ، عزت و مهارت های دیگر را گسترش می دهد. بازی عامل مهمی در پرورش عقلی کودک به شمار می رود. کودک آن چه را در خانه می آموزد ، ضمن بازی تکرار می کند و هنگام تکرار درباره ی آن ها می اندیشد و معنای بسیاری از این پدیده ها برای او قابل فهم تر می گردد.
دوستان عزیزم میخوام روزهای آینده راجع به انواع بازی براتون مطلب پیدا کنم.امیدوارم خوشتون اومده باشه .شب همتون بخیر.
|
|
|
نوشته
شده در دوشنبه نهم خرداد 1390 ساعت 19:26 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
اگر نمی توانی |
| |

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی
بوته ای در دامنه ای باش
ولی بهترین بوته ای باش که درکناره راه می روید
اگر نمی توانی درخت باشی ،بوته باش
اگر نمی توانی بوته ای باشی ،علف کوچکی باش
وچشم انداز کنار شاهراهی را شادمانه تر کن
اگر نمی توانی نهنگ باشی ،فقط یک ماهی کوچک باش
ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه
همه ما راکه ناخدا نمی کنند ،ملوان هم می توان بود
دراین دنیا برای همه ماکاری هست
کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچک تر
وآنچه که وظیفه ماست،چندان دور از دسترس نیست
اگر نمی توانی شاهراه باشی ،کوره راه باش
اگر نمی توانی خورشید باشی،ستاره باش
با بردن وباختن اندازه ات نمی گیرند
هر آنچه هستی ،بهترینش باش
|
|
|
نوشته
شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ساعت 19:14 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
گفت |
| |
گفت :مهربانی را از که آموختی
گفت:از پسرک بازیگوشی
که در دفتر خود خورشید را
سیاه میکشید که پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد....
|
|
|
نوشته
شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ساعت 19:8 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
روزي شخصي |
| |
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي....
|
|
|
نوشته
شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ساعت 19:4 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
دستهایی |
| |
دستهایی که کمک کنند بهتر از لبهایی است که دعا می کنند
|
|
|
نوشته
شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 10:43 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
شهادت حضرت فاطمه |
| |

شهادت حضرت فاطمه تسلیت باد.
پیامبـر اكـرم (ع) همـراه بـا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س) خود را كاملاً پوشاند. رسول خدا(ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ایـن كه او تـو را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرمـود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نمـى بیند، مـن كه او را مى بینـم و او بوى مرا حس مى كند پیامبر اكرم فرمود: گواهى مى دهـم كه تو پاره دل منى
|
|
|
نوشته
شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 10:37 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
فقر گرسنگی نیست |
| |
فقر گرسنگی نیست
فقر عریانی هم نیست
فقر گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان می کند
فقر چیزی را " نداشتن" است، ولی آن چیز پول نیست .....
طلا و غذا نیست
فقر ذهن ها را مبتلا می کند
فقر همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته
یک کتابفروشی می نشیند
فقر تیغه های برنده ماشین بازیافت است
که روزنامه های برگشتی را خرد میکند
فقر کتیبه سه هزار ساله ای است
که روی آن یادگاری نوشته اند
فقر پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل
به خیابان انداخته می شود
فقر همه جا سر می کشد
فقر شب را "بی غذا" سر کردن نیست
فقر روز را "بی اندیشه" سر کردن است
چه روزگار غریبی !
سحر پیمبر اندوه است
و شب ، مفسر نومیدی
و روشنایی در فکر رهنمایی نیست :
شعاع آیینه ها ، چشم کاکلی ها را
بسوی کوری جاوید ، رهنمون شده است.
و مرد مار گزیده
ز ریسمان سیاه و سفید می ترسد
که ریسمان ، مار است و مار رشته ی دار
و دار ، نقطه ی اوجی است
که آسمان را به ریسمان گره زده است
و آسمان ، خفته ست و دار ، بیدار.............
|
|
|
نوشته
شده در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 10:24 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
همه جا شكر گزار بايد بود |
| |
وقت ديدن يا شنيدن وقت گفتن حس بودن قصه ي عشق و سرودن وقت ماندن يا كه رفتن همه جا شكرگزار بايد بود رقص پروانه در آتش عطر گل هاي بهاري مرغ عشق در غم و اندوه و خيال همه جا شكرگزار بايد بود موج ساحل بزم دريا نور خورشيد خواب رويا عشق عاشق وقت ديدن در وصالش اشك ريختن اشك شادي وقت ديدن ،ديدن صدها ستاره در آسمان بي كرانه همه جا شكرگزار بايد بود!!!
خوشتر از دوران عشق ايام نيست بامداد عاشقان را شام نيست
مطريان رفتند و صوفي در سماع عشق در آغاز هست انجام نيست!!!
ادامه مطلب...
|
|
|
نوشته
شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ساعت 19:0 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
لیلی و مجنون |
| |
لیلی و مجنون

گله میکرد ز مجنون لیلی که شده رابطه مان ایمیلی
حیف از آن رابطه ی انسانی که چنین شد که خودت میدانی
عشق وقتی بشود داتکامی حاصلش نیست بجز ناکامی
نازنین خورده مگر گرگ ترا برده یا دات نت و دات ارگ ترا
بهرت ایمیل زدم پیشترک جای سابجکت نوشتم به درک
به درک گر دل من غمگین است به درک گر غم من سنگین است
به درک رابطه گر خورده ترک قطع آنهم به جهنم به درک
آنقدر دلخور از این ایمیلم که به این رابطه هم بی میلم
مرگ لیلی نت و مت را ول کن همه را جای OK کنسل کن
OFF کن کامپیوتر را جانم یار من باش و ببین من ON ام
اگرت حرفی و پیغامی هست روی کاغذ بنویسش با دست
نامه یک حالت دیگر دارد خط تو لطف مکرر دارد
خسته از font و ز format شده ام دلخور از گِردِلی @ (ات) شده ام …
کرد ریپلای به لیلی، مجنون که دلم هست از این سابجکت خون
باشه فردا تلفن خواهم کرد هرچه گفتی که بکن خواهم کرد
زودتر پیش تو خواهم آمد هی مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتی تو عزیزم لیلی دیگر از من نرسد ایمیلی
نامه ای پست نمودم بهرت به امیدی که سرآید قهرت

http://www.gbf.blogfa.com/
|
|
|
نوشته
شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ساعت 18:47 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
درددل |
| |
پروردگار
ازماوفرشتگان هیچ یک نمی دانستیم که چراازآن همه مخلوق بی شمار من خلیفه شدم
وانگارنمی دانیم هنوزکه چرامن خلیفه قدرشرمم به اندازه اعتماد تو نمی شود
پروردگارم
انگار فرشتگان بیراه نگفته بودند ودانسته بودند بعضیمان آن چنان که توشایسته خلق کرده ای،
شایسته خلقت نخواهیم ماند
انگارفرشتگان بیراه نگفته بودند که من ناخلف بودم برای خلیفگی تو در این ناکجا،
این تبعیدگاه را می گویم،همین زمین خودمان
وحالاهنوز پروردگار،
خداوندم
فرشتگان به تسبیح تومشغولند ومن دوراز چشم آنان ودرست زیر نگاه تو یک به یک فرصت ها را به باد می
دهم ودائم می گویم امروز هم نه،فردا آغاز میکنم تا فرشته ها از حرفشان پشیمان شوند
وتو پروردگارم،
خداوند
توکه می دانی هر آنچه من وفرشته وغیر نمی دانیم
بگو،بگو
که من کیستم که به لطف مراخلیفه خواندی
بگو خداوند................

ادامه مطلب...
|
|
|
نوشته
شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 ساعت 18:38 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|
|
توسط:سید جواد |
| |
از اینکه بمن سر میزنی ممنون
منتظر پیش نهاذهای شما هستم
|
|
|
نوشته
شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 19:10 توسط سید عباس
+ لینک ثابت
|